افشین قطبی مرد بسیار آرامی است،سعی می کند با حرف زدن به شما انرژی بدهد. روزی مقابل هم نشستیم و او برایم تعریف کرد:«پرسپولیس را قهرمان کرده بودم و به خاطر برخی مسائل از ایران رفتم. روزی علی آبادی تماس گرفت و گفت هرچیزی بخواهی فراهم می کنم. به پرسپولیس بیا و کار کن» مبلغ قرار داد میلیاردی شد و قول ها به تعداد ستاره های آسمان! علت چه بود؟ علی آبادی می خواست ضربه شستی به حبیب کاشانی بزند! قطبی از ایران رفت، آنهم وسط فصل. خودش می گوید:«اصلا به قول هایشان عمل نکردند. مصطفوی هر روز قول می داد اما هیچکاری نمی کرد. خسته شدم از اینهمه دروغ.» قطبی چرا آمد و چرا رفت؟ فقط به خاطر اینکه علی آبادی و کاشانی اختلاف داشتند؟ فقط به خاطر اینکه علی آبادی نشان دهد که می تواند هرکسی را جذب کند؟ پس تکلیف پول های بی زبان چه شد؟ هنوز هم که هنوز هست کسی از علی آبادی و مصطفوی نپرسید چرا؟! اصلا همین حبیب کاشانی، چرا کسی نمی پرسد با چه منطقی کرانچا اخراج شد و همه پول ها به او داده شد...
علی عالی/
اپیزود اول: محسن مهرعلیزاده به عنوان رئیس سازمان تربیت بدنی انتخاب شد، آن روزها مصطفی هاشمی طبا رئیس کمیته ملی المپیک بود. پس از انقلاب اسلامی 19 تا 20 سال طول کشید تا هاشمیطبا عضو IOC شود. یک سال پیش از انتخابات ریاست جمهوری سال 80 انتخابات کمیته ملی المپیک برگزار شد. در آن سال مهندس هاشمی طبا معاون وقت رئیس جمهور و رئیس سازمان تربیت بدنی توانست به راحتی بر سایر رقبا غلبه کند و به ریاست این کمیته دست پیدا کند. یک سال بعد زمانی که هاشمی طبا در انتخابات ریاست جمهوری رقیب رئیس جمهور وقت شد مورد انتقاد شدید نزدیکان رئیس دولت وقت قرار گرفت و همان زمان می شد پیش بینی کرد که دیگر وی گزینه بعدی ریاست سازمان تربیت بدنی در دولت جدید نخواهد بود ، البته همین امر هم اتفاق افتاد و مهندس مهرعلیزاده به سمت ریاست سازمان تربیت بدنی رسید. از آن زمان تا انتخابات بعدی کمیته ملی المپیک دائماً اختلافاتی بین سازمان و کمیته ملی المپیک بروز می کرد تا نهایتاً در سال 83 سازمان وقت تربیت بدنی با آمادگی قبلی به استقبال انتخابات کمیته ملی المپیک رفت به گونه ای که 9 نفر از رؤسای فدراسیون ها درعرض چند ماه تغییر کردند تا عملاً معاون وقت سازمان یعنی علی کفاشیان بتواند به عنوان نماینده مجمع این فدراسیون ها حق رای داشته باشد. به این ترتیب و با وجودی که مهندس هاشمی طبا دارای کرسی در هیئت رئیسه کمیته بین المللی المپیک ( IOC ) بود و در صورت برکناری اش این کرسی تا سال ها به ایران باز نمی گشت ، هاشمی طبا از ریاست این کمیته خلع و دکتر قرخانلو معاون وقت فرهنگی سازمان به همراه علی کفاشیان به سمت رئیس و دبیر کمیته ملی المپیک انتخاب شدند. بعد ها روزنامه ها از قول هاشمی طبا نوشتند که در جلسه مجمع مهندس مهرعلیزاده خطاب به دکتر قرخانلو گفته بود که رئیس جمهوری خواسته اند که شما ریاست کمیته را قبول کنید. به هرحال جایگاهی که یکبار به سادگی و بر روی ناآشنایی و فقر دانش ورزشی محسن مهرعلیزاده از مصطفی هاشمیطبا و ورزش ایران گرفته شد. اتفاقی که رضا قراخانلو رئیس سابق کمیته ملی المپیک ایران دربارهاش میگوید: «بزرگترین اشتباه ورزشیام حذف آن کرسی بود.» او که فکر میکرد به سادگی میتواند چنین جایگاهی را کسب کند اما برایش حتی حضور در دپاتمانهای بینالمللی کمیته المپیک هم تا پایان 4 سال حضور ورزشیاش میسر نشد. مصطفی هاشمیطبا در این باره میگوید: «من از سال 1365 رایزنیهایم را شروع کردم و در سال 1372 پس از دو بار درخواست از سامارانش، رئیس وقت کمیته ملی المپیک این کرسی را که یک کرسی متعلق به شخص بود را بهدست آوردم.» جایگاه از دست رفت، به همین راحتی!
اپیزود دوم: محمدحسن انصاریفرد به عنوان یار صدیق محمد علی آبادی، رئیس وقت سازمان تربیت بدنی مدیرعامل پرسپولیس بود، او حتی جزود 3عضو مدنظر سازمان در کمیته انتقالی فدراسیون فوتبال شده بود. ناگهان خبر رسید محمدحسن انصاریفرد که با مصطفی دنیزلی روزهای درخشانی رقم زده بود از کار برکنار شده است. او همان شب در برنامه 90 اعلام کرد:«من چیزی نمی توانم بگویم اما گفتند که استعفا داده ام. نمی توانم حرف بیشتری بزنم» چند روز بعد نام «حبیب کاشانی» اعلام شد، بعدها علی آبادی اعتراف کرد:«ایشان آنقدر به دفتر آقای احمدی نژاد رفته بود تا ایشان به من اصرار کردند حکمشان را امضا کنم» پرسپولیس در سال اول حضور کاشانی قهرمان شد اما ناگهان آقای مدیرعامل حاضر به همکاری نشد تا علی آبادی حکم او را لغو کند و مدیری دیگر بر مسند پرسپولیس قرار دهد. در دوران حضور احمدی نژاد در مسند، تابحال ده مدیر در این باشگاه مدیریت کرده اند!
اپیزود سوم: فدراسیون فوتبال تعلیق شد، علت هم اختلاف علی آبادی و دادکان بود. بعد از بازی با آنگولا ناگهان بیانیه ای صادر شد و ضمن عذرخواهی از ملت ایران، اعلام شد که دادکان دیگر جایی در فدراسیون فوتبال ندارد. فیفا که چنین دخالتی را در فوتبال ایران دید، رای به تعلیق داد تا جایی که احمدی نژاد اعتراف کرد:«به آقای علی آبادی گفتم این کار را نکند، قبول نکرد» علی آبادی بعد از تعلیق در اظهارنظری تاریخی اعلام کرد:«فیفای اسلامی تشکیل می دهیم» اما بالاخره مجاب شدند تا به قوانین فیفا احترام بگذارند و به کمیته انتقالی روی خوش نشان دهند. علی آبادی بر اشتباهاتش ادامه داد و کاندیدای ریاست فدراسیون فوتبال شد اما این ثبت نام به مذاق فیفایی ها خوش نیامد تا بالاخره ایران در مسیر تعلیق دیگری قرار گیرد و کار با دستور احمدی نژاد ختم به خیر شد هرچند علی آبادی اعلام کرد:«عده ای سر در داخل و دوستانی در بیرون دارند که بزودی افشایبشان می کنم» همه این اتفاقات باعث شد که علی آبادی چهره ای درخشانی در ورزش نداشته باشد و در نهایت مجلس در روزی تاریخی او را به عنوان وزیر نیرو نپذیرفت.
اپیزود چهارم: سایت ها خبر جالبی منتشر کرده بودند:«فتح الله زاده از مدیرعاملی استقلال کنار گذاشته شد» خبرنگاری تلفن را برداشت و شماره فتح الله زاده را گرفت اما از آن سوی خط صدای با انرژی و مثبتی گفت:«نه! من الان در جلسه هیات مدیره هستم و اصلا هم چنین خبری نیست. کار شما روزنامه نگارهاست» فتح الله زاده همانجا گوشی را به خسرو دانشجو، عضو هیات ندیره استقلال می دهد تا خبر را تکذیب کند:«نه! فعلا که چنین تصمیمی ندایم و این خبرها کذب است. اینجا هم همه دارند شوخی می کنند و اصلا خبری نیست» حدود سی و پنج دقیقه بعد زریبافان، رئیس مجمع باشگاه استقلال اعلام کرد:«فتح الله زاده اصلا صلاحیت مدیرعاملی ندارد و ما تنها به وی زمان دادیم تا خودش را نشان دهد.» زریبافان، اعلام کرد واعظ آشتیانی از آن روز مدیرعامل استقلال خواهد بود. به هرحال به نظر می رسید تصمیم بدون نظر هیات مدیره و از بالا گرفته شده بود! دقیقا حدود دو سال بعد اتفاق دیگری افتاد، علی سعیدلو رئیس سازمان تربیت بدنی شد و اعلام کرد:«زریبافان اصلا رئیس مجمع باشگاه استقلال نیست و چنین سمتی در دوران علی آبادی به ایشان رسیده بود» او چند ساعت بعد هیات میدره و مدیرعامل را مجاب کرد –با اظهارنظرهایش- از سمتشان استعفا بدهند تا راه برای انتخاب خودش باز بماند! آن روز همان خبرنگار نوشت:«آقای واعظ باید منتظر بماند روزی بدون دلیل عذرش را بخواهند چراکه وقتی آمدنش سیستماتیک نباشد مطمئنا رفتنش هم سیستماتیک نیست.»
* * *
پول دولتی، اشتباهات مردمی
این سرنوشت محتوم ساختاریست که از نفت ارتزاق می کند، کشورهایی که تولید ناخالص ملی آنها آنقدر زیر کسر تولید نفت قرار دارد که مجالی برای «عبرت» از گذشته نمی گذارد. دقیقا همه چیز به فرهنگ باز می گردد، فرهنگی که «منافع شخصی» را به «منافع ملی» ترجیح می دهد. دقیقا همان حرفی که مهران مدیری درباره برنامه های طنز تلویزیونی می زند که تهیه کنندگانش «دوست دارند خیلی زود پولدار شوند، ویلا در شمال بخرند و پول کلانی نصیبشان شود». دقیقا به همان مدیری مربوط می شود که وقتی متوجه می شود سیصد میلیارد تومان هر سال در فوتبال هزینه می شود، از قرارداد بازیکنان مبلغی برای خودش کنار می گذارد. این دقیقاها به فرهنگی بازمی گردد که با گذشت زمان به «رویه» تبدیل شده است و مدیران به جای آنکه به «آینده» بیندیشند، «حال» را حفظ می کنند. وقتی امنیت شغلی در سیستمی تضمین نشود، مدیریت ها نه بر اساس عملکرد بلکه بر اساس روابط و سیاسی کاری ها باشد، بازخوردش سیستمی ناپایدار خواهد بود که مدیرانش نه تنها از گذشته عبرت نمی گیرند بلکه با تکرار اشتباهات، به دنبال راهی برای ادامه مدیریتشان هستند. دیگر چه تفاوتی دارد که دوران سید محمد خاتمی باشد یا محمود احمدی نژاد؟! در دوره اولی رئیس سازمان و رئیس کمیته ملی المپیک به جان هم می افتند و کرسی بسیار مهمی را فدای تصمیمات «غیرکارشناسی» می کنند و در دوره دومی محمد علی آبادی و علی سعیدلو، نیروهای پیاده نظامشان را به جان هم می اندازند تا درب ورودی ریاستشان را محافظت کنند گویی اینجا کارگاه ساختمانی است! فرهنگ همیشه همین بوده است...
اشتباه از شماست؟
«ظاهرا مطمئن هستيم که از اشتباهاتمان درس ميگيريم، اما آنچه ياد ميگيريم اين است که اشتباهات بيشتري انجام دهيم.» اين ايده به ظاهر خلاف عقل از بررسي پديده "سرزبان بودن" The tip of the tongue(TOT) ناشي ميشود که مشروح آن در شماره آخر فصلنامه روانشناسي تجربي آمده است. کاترين همفريز پژوهشگر در دانشگاه مکمستر در اونتاريو در اين باره ميگويد: "اين حالت ممکن است بسيار ناراحتکننده باشد - شما ميدانيد که آن کلمه را ميدانيد، اما نميتوانيد آن را ادا کنيد. و هنگامي که موفق به انجام اين کار ميشويد، احساسي از راحتي به شما دست ميدهد که برايتان غيرقابلتصور است، حتي اگر دوباره اين کلمه را فراموش کنيد. اما مشکل اين است که اين حالت باز هم تکرار ميشود." به گفته او دليل اين وضعيت اين است که زمان صرف شده هنگام به خاطر نياوردن کلمه، باعث ميشود مغز ما "مسير اشتباه"را تقويت کند. همفريز ميگويد: "ما مي دانيم که مغز ما اين گونه کار ميکند- هر کاري را که انجام ميدهد، آن را تقويت ميکند. بنابراين نتايج اين بررسي کاملا معنادار ميشود."
افشین یک نمونه
افشین قطبی مرد بسیار آرامی است،سعی می کند با حرف زدن به شما انرژی بدهد. روزی مقابل هم نشستیم و او برایم تعریف کرد:«پرسپولیس را قهرمان کرده بودم و به خاطر برخی مسائل از ایران رفتم. روزی علی آبادی تماس گرفت و گفت هرچیزی بخواهی فراهم می کنم. به پرسپولیس بیا و کار کن» مبلغ قرار داد میلیاردی شد و قول ها به تعداد ستاره های آسمان! علت چه بود؟ علی آبادی می خواست ضربه شستی به حبیب کاشانی بزند! قطبی از ایران رفت، آنهم وسط فصل. خودش می گوید:«اصلا به قول هایشان عمل نکردند. مصطفوی هر روز قول می داد اما هیچکاری نمی کرد. خسته شدم از اینهمه دروغ.» قطبی چرا آمد و چرا رفت؟ فقط به خاطر اینکه علی آبادی و کاشانی اختلاف داشتند؟ فقط به خاطر اینکه علی آبادی نشان دهد که می تواند هرکسی را جذب کند؟ پس تکلیف پول های بی زبان چه شد؟ هنوز هم که هنوز هست کسی از علی آبادی و مصطفوی نپرسید چرا؟! اصلا همین حبیب کاشانی، چرا کسی نمی پرسد با چه منطقی کرانچا اخراج شد و همه پول ها به او داده شد...
نه ابزار داریم و نه ثبات
کلا مقابل هر مدیری می نشینی، اصلا قبول ندارد که هزینه اضافه می کند، تفاوتی ندارد وکیل باشد یا رئیس. علی کفاشیان که این روزها رئیس فدراسیون فوتبال است، درباره اینکه چرا از گذشته عبرت نمی گیریم و مدیران تجربیات گذشته را به کار نمی گیرند چنین می گوید:«این موضوع بر مدیرانی قابل ارائه است که ثبات داشته باشند، ابزارها برایشان مهیا باشد. اینجا ما نه ثبات داریم و نه ابزار. اینجا همه چیز بر اساس اتفاقات است. مدیران امنیت شغلی ندارند و تا بخواهند با موضوعی آشنا شوند و مدیریت را در دست بگیرند، تغییر می کنند؛ تازه ممکن است ابزار هم نداشته باشند» او اعتقاد جالبی درباره اختلافات مدیران قبلی و جدید دارد:«اینها از منیت افراد سرچشمه می گیرد. اعتقاد من اینست که مدیر قبلی باید به مدیر جدید کمک کند اما خیلی ها فکر می کنند اگر کنار رفتند باید از مدیر بعدی ایراد بگیرند» اما آیا کفاشاین هیچگاه این شعارها را عملیاتی کرده است؟ «بله! من ده سال رئیس فدراسیون فوتبال بودم. روزی همین آقای رحیمی که الان معاون اول احمدی نژاد است آمد و رئیس فدراسیون شد و من هم به خاطر اینکه کارها با برنامه ریزی جلو بود سمت نایب رئیسی را قبول کردم. در کمیته ملی المپیک و سازمان تربیت بدنی هم همین رویه را دنبال می کنم اما بسیاری از مدیران اینگونه فکر نمی کنند.» کفاشیان توضیح می دهد که دادکان چندان همکاری نزدیکی با مجموعه فدراسیون فوتبالیش ندارد اما صفایی فراهانی همیشه مشاوره های بسیار خوبی داده است و حتی در همکاری نزدیکی با فدراسیون برای پیشبرد اهداف داشته است
| آخرین زمان بازدید از این صفحه: | جمعه 21 بهمن 1390 |
| تعداد بازدیدها از این صفحه: |
