اين بار حوصله اي براي تخطئه باقي نمانده! شايد بهتر است مقدمه چيني براي اين شکست را هم کنار بگذاريم و با يک سؤال براي رسيدن زودهنگام به يک پاسخ روشن آغاز کنيم بايد بپرسيم تفاوت ميان امير قلعه نويي و محمود فکري و جواد زرينچه (نه از نگاه مربيگري که از زاويه حضورشان در ميادين سبز) با تمام ستاره هايي که وارد پيراهن آبي شدند، چند روزي فرياد هواداران را شنيدند و بعد وداعي با همين مجموعه داشتند در چه بود؟
اين بار حوصله اي براي تخطئه باقي نمانده! شايد بهتر است مقدمه چيني براي اين شکست را هم کنار بگذاريم و با يک سؤال براي رسيدن زودهنگام به يک پاسخ روشن آغاز کنيم بايد بپرسيم تفاوت ميان امير قلعه نويي و محمود فکري و جواد زرينچه (نه از نگاه مربيگري که از زاويه حضورشان در ميادين سبز) با تمام ستاره هايي که وارد پيراهن آبي شدند، چند روزي فرياد هواداران را شنيدند و بعد وداعي با همين مجموعه داشتند در چه بود؟
تفاوت ميان هواداراني که از ساعتها قبل براي تماشاي بازي استقلال راهي آزادي يا هر ورزشگاه ميزباني در سراسر ايران مي شوند با جماعتي که حتي حاضر نيستند چند کوچه اي را قدم بزنند و به ورزشگاههاي قزوين و همدان و کرمانشاه بروند در چيست؟ !
شايد وفاداري بهترين وجه تمايزشان باشد. سالها قبل بود... وقتي استقلال که تازه مي خواست رخساره اش را به هواداران جنگ زده ايراني اش در کشور نشان دهد، راهي ليگ دسته سوم شد، نه هواداري برافروخت و به قامت فدراسيون نچندان با درايت آن روزها تاخت و نه مديري به اين فکر فرو رفت که حالا براي بازگرداندن هيجان به ليگ ايران، امتياز يک تيم دسته اولي را خريداري کند!
شايد خيلي راحت بود که امتياز تيمي مانند اکباتان يا بانک تجارت در ليگي بالاتر خريداري شود و استقلال بدون آنکه هوادارانش را چشم به راه نگه دارد، به ليگ برتر برگردد! ساده ترين راه، اما به سالم ترين مسير ختم مي شد... اينکه يک استقلالي خود را در روز نياز استقلال نشان دهد.
استقلالي ها کم نبودند. چه روي سکوهاي خاک گرفته ورزشگاههاي دور افتاده در ليگ دسته دوم و نه در ترکيب تيمي که نه دوربيني آن را مي ديد و نه چشم خريداري براي تيم ملي دنبالشان مي گشت! کجاي دنيا سابقه داشت ملي پوشاني از ليگ دسته سوم انتخاب شوند؟
امير قلعه نويي اما تازه واردي بود که به پيراهن خود وفادار ماند. محمود فکري جواني بود که با حضورش در ليگ سه، تعصب به پيراهن را معني کرد و البته جواد زرينچه که هزار و يک خواستگار دست به نقد را دم باشگاه و خانه اش مي ديد، به معشوقي جز استقلال جواب مثبت نداد !
بحث بر سر يک سال است... يک سال که مثل يک عمر مي گذشت و در ضمير ناخودآگاه هر هوادار و بازيکن و مربي استقلالي اين ترديد را شکل مي داد که آيا ضمانتي براي بازگشت دوباره به ليگ هم وجود دارد؟ و البته اين وجه تمايز استقلال بود! آنها في الفور برگشتند و رو سپيدي به سيماي همان جماعتي ماند که در بدترين روزها کنار رنگ آبي ماندند !
تصور کنيد مديريت استقلال پس از سقوط، دست در جيب مي کرد و تيمي جديد مي خريد. امروز نه امير قلعه نويي و محمود فکري آن اسطوره هاي وفاداري به باشگاه مي شدند و نه اين جماعت هواداري عشق خود را چنين پرشور مي ديد.
امروز افتخار يک هوادار استقلالي که سي بهار را ديده، شايد در همين است که روزي روزگاري حنجره اش را براي استقلال در ليگ دسته سوم پاره کرده و با همين فرياد او و تکل ستاره اش روي سنگلاخها دوباره به دسته بالاتر برگشته... آيا چنين افتخاري همين امروز در کارنامه حاضري خورهايي مانند پيکان و پاس و راه آهن و يا صبا به چشم مي خورد؟ !
داستان ابومسلم هم همين است! شايد فصل آزمون وفاداري و عرق به پيراهن باشگاه فرا رسيده. سقوط قطب بزرگ شرق کشور چنان دردناک و تأسف برانگيز بود که شايد يک سال آثار آن از بين نرود. اما خريدن امتياز يک تيم ليگ برتري براي مشهد و تغيير نام به ابومسلم، خواسته اي نيست که روح هواداري متعصبان به اين تيم دنبالش مي گردند! هواداري که در روزهاي سخت کنار مشکي پوشان ماند، بي شک پس از خريد امتياز يک تيم ليگ برتري، نه اين فرصت را خواهد داشت که باري ديگر تعصب و وفاداري اش را به رخ قطبهاي پايتخت بکشد و نه اين دغدغه و دلهره سقوط آخر فصل را در وجود خود خواهد ديد! شايد دوباره يک امتياز جديد بخرند !
ابومسلم، شخصيتي است واحد که پيش از اين هم رنگ ليگ پايين تر را به خود ديده بود. اما هرگز ماهيت خود را ميان دو نام در تغيير و تحول نديد. چه روزهايي که اين تيم با مديريت ملاحي در اوج وقار و بالندگي به سر مي برد و چه امروز که براي نشان دادن خود به چشمها بايد جنگي يک ساله را آغاز کند.
خريدن امتياز راه آهن يا انتقال استيل آذين به مشهد، بدترين انتخاب و شايد خيانتي است در حق ابومسلم و هوادارانش که از روز نخست تولد اين نماينده مشهدي در ليگ برتر کنارش با شاديها و پيروزيهايش خنديدند و با شکستهايش گريستند! اگر ابومسلم دو پاره شود و يکي را در ليگ برتر ببينيم و ديگري را در ليگ يک، براي کدام يک فرياد بزنيم؟ براي کدام يک بخنديم و براي کدام يک بگرييم؟
ابومسلم يکي بوده و هست و خواهد ماند... ولو در ليگ يک! شايد امروز نوبت آزمون وفاداري هواداران و اسطوره هاست!
| آخرین زمان بازدید از این صفحه: | سه شنبه 3 خرداد 1390 |
| تعداد بازدیدها از این صفحه: | 70 |
